تبليغاتX
سنندج شهر عشق و دوستی :: سنندج شهر عشق و دوستی
سنندج شهر عشق و دوستی
سنندج شهر عشق و دوستی
بیژن کامکار
جمعه سیزدهم مهر 1386

 

بیژن کامکار در سال ۱۳۲۸ در سنندج و در خانواده ای هنرمند و آشنا به موسیقی به دنیا آمد . مقدمات موسیقی را نزد پدر آموخت . در کنار تحصیلات ابتدائی و متوسطه نواختن سازهای مختلف سنتی را فرا گرفت . در سال ۱۳۵۳ به منظور تکمیل هنر موسیقی خود ، وارد دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در رشته ی موسیقی گردید . بیژن کامکار از بنیانگذاران گروه شیدا و عارف است و در نواختن رباب که یکی از اصیل ترین و قدیمی ترین سازهای سنتی ایران است مهارت دارد و علاوه بر آن در نواختن دف ، تنبک ، قیچک و تار بسیار تواناست .

بیژن کامکار در برنامه های متعددی شرکت جسته و به همراه گروه شیدا و عارف در کنار خوانندگان والامقامی چون شهرام ناظری و محمدرضا شجریان در معرفی هنر اصیل موسیقی ایران و اشاعه آن سهم بسزائی داشته است . وی علاوه بر نوازندگی ، تجربه ی خوانندگی هم دارد و در این زمینه آثار بسیاری چون : کجائید ای شهیدان خدائی ، به یاد حافظ ، بامداد ، آوای باران ، افسانه تنبور ، مستان سلامت می کنند ، سایه روشن مهتاب ، شباهنگام ، دف و نی ، به سبک سنتی و در زمینه ی موسیقی کردی آثاری چون : کانی سپی ، ئاگری زیندو ، گل نیشان ، گلاریژان ، سیوی سور ، زردی خزان و ... را ارائه داده است .

گفتنی است بیژن کامکار تنها کسی است که پس از سالها مهجور بودن ساز عرفانی دف که هم به دلیل ناشناخته بودن ظرفیت های وسیع صوتی این ساز و هم به دلیل نبودن نوازنده زبده ، استفاده چندانی نداشته بود ، با مهارت و تکنیک فوق العاده ی وی در نواختن این ساز ، دف جایگاه واقعی خود را در موسیقی سنتی بدست آورد .

+ نویسنده: سامال ساعت: 11:25
شورای مرکزی جامعة اهل سنت ایران
جمعه سیزدهم مهر 1386
                               بسم الله الرحمن الرحیم

                                 إنّا لله و إنّا إلیه راجعون

 

با نهایت تأسف و تأثر و با قلبی آکنده از حزن و اندوه ارتحال جان گداز فرزندی از پاک بازان جامعة اهل‌سنت را به تمامی ملت ایران تسلیت عرض می‌نماییم.

استاد بهاء‌الدین أدب نمایندة اسبق استان کردستان (سنندج) در مجلس قانون‌گذاری که عمری را در شب سیاهی چون شمع فروزان و شهاب سوزان بر قلب تاریکی و تاریک پرستان درخشید غریبانه و مسافرگونه رخت سفر را بربست و به دیار أعلی پیوست.

شورای مرکزی جامعة ‌اهل‌سنت ایران با تسلیت این مصیبت دردناک به مردم گرانقدر سنندج بویژه خانواده، بستگان، قاطبة علمی و دانشگاهی کشور، دوستان ویاران آن گرامی، از خداوند متعال صبر جمیل و اجر جزیل را برای بازماندگان و داغدیدگان مسئلت دارد.

 همچنین همة آزاد مردان و قافله‌های آزادگان را به اقتدا بر شجاعت و غمخواری استاد أدب فراخوانده و آنها را به بیداری، هوشیاری و اتحاد تذکر می‌دهیم؛ اموری که آن نامور درصدد تحقق آن بود ولیکن راهش را به صخره و کوه رساندند.

حقّا که بهاء‌الدین أدب فریادِ رسای ملت ایران بویژه کردستان بود که ناسپاسانه درِ آرزوهای متعالی را برویش بسته و غنچه‌های امیدش را بر خارستان تبعیض و ناروایی گذاشتند.

بعد از چهار دوره حق‌ستانی و خدمتگذاری، رژیم خصومت‌گرا حضور شجاعانه‌اش را در دورة هفتم مجلس بر نتافت و او را نیز چون دیگر همرزمانش، آماج تهمت‌ها و افترائات قرار داد.

چرا که سرودی را خواند که مظلومان از شنیدنش تسکین یافته و سپیده‌ای را نوید داد که ظالمان بر چشمانشان پرده نهادند.

هر چند روزگار ظالم، تاب تحمل ارادی چون مهندس أدب را نداشت و مجلس و شور وی نمایشی بیش نبفوده و نیست  اما به خواست و ارادة‌ خداوند قهّار، استاد در طول مدت نمایندگی ملت کرد  با نطق آتشین و البته داد ستانه بر تن حکومت وبیدادگران لزره فکاند.

  دشمنِ داد و عدل به زعم خود أدب و أدب‌‌ها را از حضور در صحنه بازداشته اما یقیناً کردستان باز در صدای شیرمردی دیگر از تبار أدب خواهد خروشید  و ضحاکان مار به دوش را به پتک‌ گران خواهد کوبید.

 استاد چه هنگامی‌که با زبان، جهاد کبیر را در مجلس آغاز نمود و چه زمانی که از این کار بازداشته شدند همواره روحیه مردمی و از جان گذشتگی خود را حفظ نموده و با یاری سایر دوستان و بستگان خود، راه خدمتگذاری و خدمت رسانی را هم چنان آباد نگاه داشت.

سرانجام این قهرمان نیز با هزاران درد و رنج و صدها رؤیای ناآمده، چشمان بی توقع خود را برهم نهاد و موج پر تلاطم زندگانی فنا را به آهنگ آرام حیات بقا سپرد.

از خداوند متعال مغفرت و رحمت بی‌پایان را برای آن نستوه دردمند طلب کرده و خاضعانه بردرگاه مهرآگینش سجده گذاشته دعا می‌کنیم که فرزند آزادة ما را قرین رحمت کند و در جوار مِهر نامتناهی خود بنشاند.

روحش شاد و یادش گرامی باد.

 

                                                        والسّلام علیکم و رحمة الله و برکاته

                                                           شورای مرکزی جامعة اهل سنت ایران

+ نویسنده: سامال ساعت: 11:24
غروب آبیدر ( به بهانه درگذشت بها الدین ادب )
جمعه سیزدهم مهر 1386
 
آفتاب ـ عرفان قانعی فرد: الان در کنار رودی نشسته‌ام که غم انگیز خبری را به من دادند و مرا به فکر کردن در دریافت راز معنی زیستن واداشت؛ بهاالدین ادب هم رفت . و چه غم انگیز بود خبر!.... مردی که از او هزار خاطره دارم... و همین چند روز پیش بود که دکتر احمد صارمی تاریخ نویس برجسته همشهری ام را از دست دادم که چه ماتم گرفتن و رثا نوشتن سخت است!

در دورانی که دانشجو بودم و به لطف معلم همشهری ام با او آشنا شدم. اوایل بهار 1377 بود . انسانی را دیدم شیک پوش و مودب و انگیزه دار.... جدای از مساله ایدئولوژی و تفکر سیاسی اش که شاید با آن سخت مخالف بودم و غوغای جوانی در سرم بود و او هم تبسمی می کرد که انگار می دانست روزی این باد و همهه و نشاط و ساده باوری و زود خیزی فرو خواهد نشست و بنا به تجربه اش اجازه کسب آزمون و خطا به من داد تا خود هم بسنجم . اما آن روز معنی آن حرف را نمی دانستم !

دوست داشت به دانشجوها کمک کند و برنامه ای برای یاری به آنها داشته باشد. همیشه می گفت که کمک کردن به نسل جدید مانند سرمایه گذاری دراز مدت است سودش بعدها برداشت می شود و سهامدارانش بیشتر!

معنی این حرف را هم نمی دانستم و کمکش را کرد و چه سخاوتمندانه هم و هنوز هم ندانستم که با وجود آن همه طعنه و قصه چرا باورم کرد !  و یادم هست روزی که به نروژ می رفتم مرا به دفترش صدا زد و گفت " ثروت من برای جوانان است و لاغیر اما به آن شرط که این کارت سفید اعتبار باقی بماند " آن روز هم ندانستم معنی این حرف را ..

و نزد خود غرولند می‌کردم که چه قدر ذهنش اقتصادی است !....

بعدها دیدم که کار فرهنگی چه قدر سخت است و اگر بخواهی درمیان بازار داغ اتهام و منظور و برداشت و انگ و تمبر کمر راست کنی و راه بروی و بر همان خط استقلال و آزادی مرام و اندیشه بمانی! ادب شاید خود می دانست که دراین راه گام برداشتن برای جوانی خام سخت است و شاید هم بارها از این سکو پایین بیفتد اما باید راست بگوید و بخواند و بنویسد.

کار اولش کمک به انتشار کتابی بود از نویسنده میان سال در سنندج . که تا کتاب در آمد دار فانی را وداع گفت و چهره در نقاب خاک سایید. حدسش درست بود و معنی آن را ۴ سال بعد فهمیدم که او به سرنوشت چند جوان کمک کرد تا بال و پر بگیرند و طعن حسودان او را آشفته کرد تا به تادیب خام نرفته راه بپردازد و بزرگ ترین تجربه زندگی ام شد .ابتدا خام دستانه رفتار کردم اما دوست مشترک دکتر اردلان از در آشتی درآمد که معنی این حرف و درس را سالها بعد خواهید دانست که کار فرهنگی کردن هزینه دارد ! و باید تاوان ها داد تا مردم هم براه بیایند ! و برای این درس همیشه به ادب مدیون بودم و هستم و بیراهه نیست اگر معلمش بدانم !

سالهای بعد را که به ایران می امدم هربار به دیدارش می رفتم گاه با گل و گاه با کتاب و او از کار و بار تحصیلی می جست و پرس و جویش مدام براه بود و عین پدری سخت گیر ما ۲-۳ نفر را جلوی خود می نشاند و نرم محاکمه می کرد و می گفت " معنی دین را بدانید !..."

یکی دوبار هم نامه های پر از داد و بیداد ما را جلوی دستمان گذاشت تا دوباره بخوانیم !....می گفت " من فرزند کارگر و فقرم اما ثروت به اعتبار است و آگاهی. «ادب» معلم نبود اما هر گز کسی ندانست در میان این نسل جوان چرا این ۲-۳ نفر را تعلیم می‌دهد و گاه به تشویق و گاه به تنبیه شان می پردازد ... ۳ نفری که امروز لباس استادی دانشگاه را به تن دارند و انگار او سرمایه اش به ثمر نشست ! معلمی که حاظر به بخشش و گذشت در هیچ خطایی نبود انگار کار بی عیب و نقص را دوست داشت! و راقم این سطور هم مانند آن سه دین خود را بر شانه ام نهادم تا به دیگری واگذارم . 

ادب بعد از انقلاب ایران شاخص ترین نماینده مردم بوده است که کاریزمای خاصی داشت ( در قبل از انقلاب از دوره اول مجلس در 13 مهر 1285 تا دوره 24 مجلس در 12 بهمن 1357 ، در آن 60 سال و 24 دوره ، 20 شخصیت اندک هماهنگ و بعضأ متفاوت ، اما قابل تامل - نمایندگی سنندج را عهده دار بوده اند : میرزا حاج اسدالله خان کردستان ، آقا خان اعزاز السطنه ، میرزا فرج آصف " سردار معظم " ، حاج محمد خان حبیبی ، میرزا محمد خان وکیل " وکیل الملک " ، اسمعیل رحیم زاده ، نصرت الله صادق وزیری " اعزاز الملک " ، عبدالحمید سنندجی " سالار سعید " ، ناصر قلی خان اردلان ، حسین وکیل ، محمد رضا آصف ، امان الله اردلان ، دکتر محمد هاشم وکیل ، عباسقلی اردلان ، مهدی شیخ الاسلامی ، هوشنگ کمانگر ، محمد اصولی ، محمد عابد سراج الدینی ، فرخ لقا بابان ، حبیب الله امام مردوخ " )

اما ادب راهش را رفت و خودش هراسی از نو تجربه کردن نداشت . خود را همیشه همراه خطا و آزمون می دانست .

ادب در این سالها - چه در نمایندگی .و چه پس از آن - در برنامه های کردها همیشه در صف اول می نشست و همیشه خواهان بزرگداشت گرفتن بود و آخرین بار هم در بزرگداشت یحیی صادق وزیری دیدمش . تابستان ۱۳۸۴ . هر وقت مطلبی را درباره بزرگی از کردها منتشر می شد با صدای بلند اعتراض یا تشویق میکرد و کژراهه ها را گوشزد . یادم هست مجموعه مقالاتش که منتشر کرد گفت نام کتاب را چه بگذارم ؟ ُ بی درنگ گفتم : سکوت و فریاد ملت . خندید و سرش را تکان داد اما به واقع چنین نام نهاد !

مراسم بزرگداشت فریدون معتمد وزیری شد روزی که همه کردها گرد هم آمدند تا با موسس دانشگاه کردستان وداع کنند . در ذهنم تصویر کار کردن در لابلای شهر و فعالیت در میان کوچه و پس کوچه ها ، ی محرومیت و فقر را جلوی چشم مجسم می کردم که در شهری این چنین دم از ساختن دانشگاه زد ! و چه باری را باید بر دوش کشید ! و چه بسیاراند نام هایی که غروب شان ، سرزمین فرهنگ و هنر را به ماتم می‌نشانند...

اما همان‌ها گاه با پذیرایی سرد و بی باوری و طعنه همشهریان روبرو می شود ، و کس قدرش نداند تا روز مرگ !  و همان روز که در مرگ فیزیکدان همشهری ام " پرفسور مظفر پرتوماه " گفتم : مدتی از مرگ نگذشته ... مسجد شهر را برایش قرق کردند و گلاب پاشیدند... در وقت زنده بودنش کسی شاخه ای پر خار به رایگانش نمی داد و اما امروز تاج گل بی خار بر سر قبرش می گذارند!... و شاید هم چند نفری که او را نمی شناسند درباره اش سخنرانی می کنند! که البته " هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست " و حاکی از همان رسم و سنت غلط مرده پرستی ما... 

هر چند که دیگر پس از مردن ، مانند زیستن شخص باور و فعال و سازنده نیازی به تعریف و تمجید یا ذمّ و نفرین ندارد!

و حال برای ادب هم چنین است ! در غروبی دلگیر به آغوش زادگاهش می رود . شهری که افزون بر ماتم و دردهایش از پار سال تا امسال " مظفر پرتوماه - فریدون معتمد وزیری - احمد صارمی - محمد باقر وکیل - علی اکبر بهزاد یان و... " را به خاکش سپرد !

یادم هست تابستان پارسال بدو گفتم چرا برای شما بزرگداشت نگیریم گفت : " نه عزیز گیان (جان ) وقتش نرسیده ! " .. اما وعده کرد در افتتاح اولین مرکز و کتابخانه تاریخ معاصر کردستان همراهمان باشد اما این بار - بعد از ۱۰ سال آشنایی - بی وفایی کرد ! ... شاید او امروز اندکی آرام گرفت اما دیگر آرامش برای تحقق دین نمی ماند و باید دیگران ادامه راه دهند ! روانش شاد و یادش گرامی باد.
+ نویسنده: سامال ساعت: 11:23
مهندس بهاادین ادب فرزند برومند کردستان درگذشت
جمعه سیزدهم مهر 1386
+ نویسنده: سامال ساعت: 11:18